کد مطلب: 28188
تاریخ انتشار : 1396-05-18 07:59
قفس تاریک تن دیگر گنجایش و تحمل روح بزرگش را نداشت، زندگی در پستوی خانه امن را ننگ و عار می دانست در حالی که دشمن زبون قصد دست درازی به زادگاه و ناموسش را داشت.

به گزارش ايلام بيدار ، آمده بود، ساده و بی آلایش، با نگاهی نافذ و درکی عمیق از روزگار وانفسایی که در آن نفس می کشید، روستایی زاده ای نازنین و دوست داشتنی با اراده ای محکم تراز پولاد.

شوق پرواز در آسمان نیلگون ملکوت وی را به وادی بهشت آسای مهران فراخوانده بود و برای پریدن و اوج گرفتن چه جایی بهتر از زمین لاله گون این دیار.
بی هیچ تکلف و اجباری برای دفاع از حریم سرزمینش و با گام های استوار رهسپار جبهه های از گرما تفتیده مهران شده بود، ترس و ذلت در قاموسش جایی نداشت، شیرمرد دلاوری که کوه باصلابت قلاقیران در برابرش کرنش می کرد.
برای شهید تقی رحیمی مقدم گرمای طاقت فرسای مهران به مثابه نسیم روح افزایی بود که عطر بهشت را در فضا آکنده بود، از مردن نمی هراسید و همچون عاشقی خسته و چشم به راه منتظر رسیدن این معشوق و نازنین یار بود.
مرداد سال 62 در دشت های گرما گرفته مهران در اوج جنگ، خورشید طلایی پوش همچون جنگجویی قهار و زخم خورده نیزه های آتشین اش را برپیکر خونین فام مهران می کوبید و تاب و تحمل را از همگان گرفته بود.
قالبی یخ، آبی سرد و خنک، سایه بانی یا سایه سار درختی در مرداد سال 62 مهران برای دمی پناه بردن از نیزه های آتشین خورشید غنیمت بود و همه به فکر چاره جویی برای فرار از این گرمای آزار دهنده بودند اما در این میان یک نفر با سایرین فرق داشت، رفتارش، تفکرش، نگاهش، انگار گرما را حس نمی کرد و تیرهای رها شده از پیکان خورشید آزارش نمی داد نه بدنبال سایه بان بود و نه آبی خنک و گوارا روح ناآرامش را تسکین می داد.
شوق پریدن دم به دم در وجودش شعله ورتر از گرمای مردادماه مهران می شد، شهید رحیمی مقدم جدا از فرشیان، با عرشیان راز و رمزی سِحر گونه داشت، شهید گرانقدر از مساله ای آگاه بود که برای زمینیان درکش سخت بود.
مرداد ماه سال 62 با گرمای شدید و نفسگیرش از راه رسیده بود و تاب و توان را از همگان گرفته بود، در کشاکش جنگ که همه بدنبال مفری برای فرار از گرما بودند، شهید رحیمی مقدم صحنه ای رقم زد که در باور و ذهن هیچکس نمی گنجید.
همرزمانش وی را دیدند که خرامان خرامان، باشکوه و با هیبت خاص و متفاوت تر از همیشه قدم برمی دارد، حیرت شان وقتی فزونی یافت که دیدند شهید در گرمای تپنده آن روز پتویی بر دوش انداخته و فارغ از همه جا قدم بر می دارد.
کسی چه می دانست که در ذهنش چه می گذرد و هدفش از این کار عجیب چیست، نگاه ابهام آمیز هم قطارانش را با لبخندی نمکین پاسخ می داد حکمت و علت پتو را که از وی پرسیدند در میان بهت و حیرت همگان قاطعانه و بی هیچ تردیدی خبر از رفتن و پرکشیدنش داد.
در جایی گفته بود تا گناهانش پاک نشود به او اجازه پرگشودن داده نمی شود، اما حالا دیگر پاک پاک شده بود، پاک به سفیدی برف و زلالی آب های چشمه ساران، اکنون وقت سفر و پرکشیدن به آسمان و دیاری بود که به آنجا تعلق داشت.
آگاهی از لحظه شهادت و آینده نگری برای انتقال پیکر بعد از شهادت به پشت جبهه ها و احساس نیاز به وجود پتو از سوی این شهید والا قدر، نشان از عظمت جایگاهش و ارتباط نزدیک و معنوی با معبودش داشت. 
همرزم شهید تقی رحیمی مقدم و فرمانده سابق سپاه امیرالمومنین(ع) استان ایلام در باره این شهید می گوید: این شهید بزرگوار از شهدای بسیجی و دلاوری است که در همان روزهای آغازین جنگ وارد صحنه های نبرد شد و در جبهه ها حضوری شجاعانه داشت.
محمدتقی قاسمی افزود: شجاعت افراد در معرکه بین مرگ و زندگی مشخص می شود و این شهید بزرگوار از کسانی بود که در انجام ماموریت ها رو در روی دشمن به هیچ عنوان از مرگ باکی نداشت.
وی تاکید کرد: وصف شهید رحیمی مقدم و دیگر شهدای اطلاعات عملیات را باید از همرزمانشان در دیگر استان های کشور پرسید تا به شما بگویند که شهید تقی که بود و چه کرد.
وی ادامه داد: این شهید بزرگوار ویژگی های بسیار عجیبی داشت، بسیار توانمند و رشید، بی ادعا، بسیار کم حرف و دوست داشتنی بود و همواره عاشقانه و مخلصانه به استقبال انجام ماموریت می رفت.
همرزم شهید رحیمی مقدم گفت: نیروهای اطلاعات عملیات باید از خطوط دفاعی و میادین مین دشمن عبور کرده و نقاط ضعف، قوت، برتری و آسیب پذیری دشمن و همچنین تعداد و ترکیب نیروهای دشمن را پیش از شروع عملیات ها شناسایی می کردند.
قاسمی اضافه کرد: عبور از خطوط دفاعی و عقبه دشمن بدون امکانات دید در شب کار بسیار سخت و سنگینی بود و یکی از کسانی که در تمام ماموریت ها حضور داشت تقی رحیمی مقدم بود اما هیچگاه از این شهید بزرگوار نشنیدم که بگوید خسته شدم.
وی با تاکید بر اینکه انجام ماموریت های اطلاعاتی یعنی هر لحظه و ثانیه با خطر مواجه بودن، یادآور شد: ورود به موانع و میادین مین گسترده و نفوذناپذیر دشمن نیاز به قدرت، تدبیر، چالاکی و ریزبینی داشت و نیروهای رشید اطلاعات عملیات در گمنامی خدمات بسیار بزرگی در عملیات های مهم خصوصا والفجر 3 انجام دادند.
وی تاکید کرد: در عملیات والفجر 3 در سال 1362 از خردادماه که مامویت ابلاغ شد اولین کاری که باید انجام می دادیم شناسایی منطقه از سلسله ارتفاغات کله قندی تا ارتفاعات قلاویزان و آب زیادی بود و تیم اطلاعات عملیات شامل شهید یادگار امیدی، شهید تقی رحیمی مقدم، شهید محمدشفیع فیضی، شهید علی غیوری، شهید عباس مامی، شهید حسین مهردادی تا زمان آغاز عملیات در هفتم مرداد شبانه روز تلاش کردند و کوچکترین تحرک دشمن را رصد می کردند.
قاسمی یادآور شد: همه لشگرها و نیروهای شرکت کننده در عملیات والفجر 3 به شهید تقی، شهید یادگار، شهید غیوری و دیگر نیروهای شجاع اطلاعات عملیات متکی بودند اما امروز جامعه چقدر اینها را می شناسد، استاد دانشگاه و معلم ما چقدر با این شهدای بزرگوار آشنایی دارد تا بتواند رشادت و پایمردی آنها را به نسل جوان جامعه معرفی کند.
همرزم شهید تقی رحیمی مقدم گفت: بدست آوردن ترکیب دشمن شامل نیروهای زرهی، مکانیزه، هوابرد و پیاده نظام کار بسیار سختی است اما این مردان بزرگ و سرداران گمنام و مالک اشترهای زمان، انگار که با دشمن زندگی کرده بودند.
قاسمی افزود: به عنوان کسی که سال ها توفیق حضور در جبهه و آشنایی با تمامی یگان ها را داشته ام هیچکس به اندازه نیروهای اطلاعات عملیات به وضعیت منطقه توجیه نبود و هر کدام از این شهدای بزرگوار تکیه گاه و راهنمای یک لشگر بود.
وی تاکید کرد: داستان غم انگیز این است که جوانان و نوجوانان ما شماره کفش فلان فوتبالیست اروپایی را می دانند اما چقدر کسانی را که امنیت امروز ما ثمره جانفشانی و خون پاک آنان است، می شناسند.
وی گفت: داستان دلاورمردی این شهدای گرانقدر از جمله شهید رحیمی مقدم جز برای رزمندگان و پیشکسوتان ایثار و شهادت باورپذیر نیست اما به طور یقین افسانه نیست که شهید تقی این انسان وارسته و مجاهد فی سبیل االله از زمان شهادت خود خبر داشت.
همرزم شهید رحیمی مقدم با بیان اینکه در روز 17 مردادماه در جریان عملیات والفجر 3 شهید تقی در گرمای بالای 50 درجه مردادماه در دشت های تفتیده مهران با خود پتو حمل می کرد، اضافه کرد: دوستان هرکدام به شوخی چیزی گفتند و جواب او اینکه بیچاره ها بخاطر شما این پتو را برداشتم زیرا من امروز شهید می شوم و هیچکدام از شما به تنهایی نمی تواند پیکر مرا حمل کند.
قاسمی اضافه کرد: من آن روز مجروح شدم اما به گواه دیگر همرزمانش پیکر مطهر شهید تقی با همان پتویی که خودش حمل کرده بود به عقب بازگردانده شد.
وی یادآور شد: این شهدا سرمایه پایان ناپذیر برای جامعه و نسل های بعدی هستند و عاشورای حسین(ع) را تکرار کردند و همه ما در معرفی و شناساندن آنها رسالت داریم و در این میان نقش رسانه ها بسیار پررنگ است.
وی خاطر نشان کرد: آنها رسالت خود را به بهترین شکل و با نثار خون خود به انجام رساندند و امروز نوبت ماست که خدمات، شایستگی ها و تاثیرگذاری آنها را به جامعه معرفی کنیم.
شهید تقی رحیمی مقدم در سال 1329 در روستای کلی کلی شهرستان سیروان بدنیا آمد و در 17 مردادماه 1362 در دهمین روز از آغاز عملیات والفجر 3 در منطقه عملیاتی مهران ردای خونین فام شهادت به تن کرد.

 

منبع: ایرنا ایلام

انتهای پیام/س

برگزیده سایت

تازه ترین مطالب

پربیننده ترین مطالب