به گزارش ایلام بیدار ، یکی از نقاط تاریک تاریخ ایران، بهقدرترسیدن رضاخان و بنیان حکومت پهلوی است. رضاخان فرمانده تلویزیون (لشکر) قزاق، در ۳ اسفند ۱۲۹۹ دست به کودتا زد و پس از مدتی توانست در ایران به قدرت برسد. در این میان، انگلیس بهعنوان پشتیبان و طراح کودتا، نقش زیادی در روی کار آمدن رضاخان داشت. آنها پس از جنگ جهانی اول به دنبال تسلط بلامنازع بر ایران بودند و با عدم موفقیت در قرارداد ۱۹۱۹ و پیروزی بلشویکها در روسیه، تصمیم گرفتند با روی کار آوردن رژیمی در ایران، منافع خود را در منطقه حفظ کند.
در کتاب«چهاردهقرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه» که به قلم حجتالاسلاموالمسلمین روحالله حسینیان نگاشته و توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، درباره نقش انگلیس در روی کار آمدن رضاخان آمده است: بریتانیا میخواست نفوذ خود را بر خاورمیانه تسری دهد و سراسر ایران را تحتالحمایه خود سازد. آیرون ساید، فرمانده نیروهای انگلیسی در شمال ایران، از طرف لرد کرزن، وزیر امور خارجه انگلیس، مأمور شد تا با صلاحدید خود این مأموریت را انجام دهد.
پسر ژنرال در ضمن شرح خاطرات پدرش مینویسد: «پدرم بعد از بازسازی روحیه نیروهای انگلیسی و ثبات بخشیدن به وضعیت آنها در قزوین، متوجه بازسازی قزاقهای ایرانی شد. داستان انتخاب رضاخان به فرمانده نیروهای قزاق از جانب او را همه میدانند و گرچه در آن هنگام نمیدانست که او روزی شاه ایران خواهد شد، اما آشکارا راه را برای او هموار نمود. پدرم در خاطراتش مینویسد: فکر میکنم همه مرا معمار آن کودتا (۱۲۹۹ش) تصور میکنند. راستش را بخواهید خودم هم همینطور فکر میکنم». آیرون ساید در دفترچه خاطرات خود رضاخان را چنین توصیف کرده است: «رضا موجودی سختکوش به نظر میرسد و بینی تقریباً بزرگی دارد. میتوان گفت که قیافه او شبیه یهودیان است. او فقط به زبان فارسی صحبت میکند.»
آیرون ساید در ضمن خاطرات ۱۶ فوریه خود میگوید: «من دستورات مربوط به خروج نیروها را به اسمایس و رضا دادهام. باید به ایشان تااندازهای آزادی عمل بدهم. باید وزیر مختار را ببینم و مطالب را با او در میان بگذارم. برای ما کودتا از هر چیز دیگر مناسبتر است».
سندی در وزارت امور خارجه آمریکا وجود دارد که نشان از نقش انگلیس در کودتای رضاخان میدهد. بیمناسبت نیست که قسمتهایی از این سند بسیار مهم (گزارش سفیر وقت آمریکا در تهران به وزیر امور خارجه) را نقل کنیم:
«بلشویسم امری غیرقابلاجتناب مینماید؛ اما در واقعیت بیش از هر حادثه دیگری که برای ایران رخ دهد به مذاق دولت انگلیس و وزارت هند خوش نمیآمد، زیرا ایران بلشویکی برای هند خطر همیشگی خواهد بود. در عصر یکشنبه بیستم فوریه، مردم از حرکت حدود ۱۵۰۰ نفر از نیروهای قزاق از قزوین که در چندمایلی بیرون تهران هستند، تعجبزده شدند. گفته میشد که آنها میخواهند پایتخت را به تصرف در آورند.
در عصر همان روز وزیر مختار بریتانیا برای هواخوری به بیرون شهر رفته تا حدود ساعت پنج بازنگشته. ساعاتی قبل از این ساعت، کنسول هیئت بریتانیا، سرهنگ دوم هیگ و سید ضیاءالدین برای ملاقات با قزاقان به بیرون شهر رفته بودند. هدف این دو نفر تحقیق درباره نیات قزاقان مهاجم بوده است و قزاقان آشکار ساختند که به هر یک از آنها بریتانیا قبل از ورود به شهر پنج تومان، حدود پنج دلار، داده است.
اینطور گفته میشود که پیش از خروج قزاقها از قزوین کلنل اسمیت (رئیس قزاقها در قزوین) پول لازم را برای تحویل به قزاقها دریافت داشته است. لازم به تذکر است که مبلغ موردنظر با امضای اسمیت از بانک برداشت گردید... مشهور است که وزارت خارجه انگلیس از سفیر خود در تهران و عدم موفقیت او در انجام کارهایی که باید انجام میشد موجب نارضایتی انگلیس از وی شده است. ازاینرو از انجام این حرکت بدون اطلاع وی نباید تعجب کرد... بهسرعت معلوم شد که بسیاری از چهرههای اصلی جنبش پیشتر دارای تماسهای دوستانهای با بریتانیا بودهاند؛ سرگرد مسعودیان. در قزوین دستیار شخصی کلنل اسمیت بوده است. کلنل رضاخان که به ریاست قزاقها رسید در هیئت نظامی انگلیس به ایران خدمت کرده و بهصورت عملی جاسوس رئیس هیئت بوده و برای چندمین ماه با بریتانیا در قزوین همکاری نزدیک داشته. سید ضیاءالدین، مالک روزنامه رسمی رعد است که بریتانیا به آن کمک مالی میکند.»
نقش انگلیس در کودتای رضاخان چنان روشن بود که دولت انگلیس هیچگاه آن را انکار نکرد. در جریان جنگ جهانی دوم بهسادگی تمام میگوید: او را خودمان آوردیم و خودمان هم میبریم.
غیر از ایرون ساید در انتخاب رضاخان از اردشیر جی هم اسم برده میشود. ژنرال فردوست در خاطرات خود نقل میکند که «شاپور جی کتابی را با خود به دفتر آورده بود، گفت: این کتاب از کتب مستند یعنی مجموعه اسناد طبقهبندیشده انگلیس در هندوستان است و میدانی که در آن سالها ایران از هندوستان اداره میشد. این کتاب نشان میدهد که پدر من رضا را پیدا کرد و به نایبالسلطنه هندوستان معرفی کرد».
محققینی که در علت کودتای انگلیس به بحث و کنکاش پرداختهاند بیشتر این نکته را متذکر شدهاند که چون قرارداد ۱۹۱۹ با مخالفت روبهرو شد، دست به کودتا زدند: «مراد از کودتا، گزیدن راه دیگری بوده است برای تحقق جوهر قرارداد ۱۲۹۸ش/۱۹۱۹م؛ یعنی برقراری ثبات سیاسی در ایران بهگونهای که منافع اصلی امپراتوری بریتانیا در منطقه تهدید نشود». سر ریدر بولارد نیز نیاز دولت انگلیس به ثبات در ایران را تأیید میکند و مینویسد: «اصولاً بروز هرگونه تشنج و بیثباتی در ایران مغایر اهداف انگلیس بوده».
نکتهی مهمی که قابلبحث است این است که انگلیس پس از جنگ جهانی دچار بحران اقتصادی شد و برای او مقرونبهصرفه بود که یک نیروی مقتدر وابسته، اهداف او را تأمین کند. ازاینرو در اواخر سال ۱۹۲۰م به ملاحظه صرفهجویی در بودجه ارتش خود تصمیم گرفت که نیروهای خود را که در ایران بودند فراخواند و مقامات سیاسی و نظامی بریتانیا ضربالاجل خوانده شده این نیروها را اول آوریل ۱۹۲۰م (دهم فروردین ۱۳۰۰ ش) تعیین کردند».
از طرف دیگر با پیروزی بلشویکها در روسیه خطر تهدیدکنندهای انگلیس را در سر دوراهی جدی قرار داده بود. به همین جهت آنها بههرحال جازماند بقیه سربازان خود را از خاک ایران بیرون ببرند و نیز به این نتیجه رسیده بودند که خطر نفوذ بلشویکها در ایران جدی است و برای بریتانیا چه راهحلی بهتر از این بود که یک ایرانی قدرتمند را شناسایی کنند تا بتواند کنترل اداره امور مرکزی کشور را به عهده بگیرد و قدرت مرکزی تهران را بر سراسر کشور برقرار سازد و ضمناً مانع پیشروی رژیم جدید مستقر در شمال ایران گردد. پس از شناسایی چنین فردی و قوای وی «هر چه از اسلحه و مهمات کم داشتند انگلیسیها در اختیار آنان قرار دادند».
سرانجام کودتا در ۳ اسفند ۱۲۹۹ش عملی شد و سید ضیاء به رئیسالوزرایی رسید و رضاخان سردار سپه شد. کابینه سید ضیا پس از صد روز سقوط کرد و پس از وی پنج حکومت روی کارآمد: دو بار احمد قوام، دو بار مشیرالدوله و یکبار مستوفیالممالک.
سردار سپه که در اواخر حکومت سید ضیا به وزارت جنگ منصوب شده بود در تمام ادوار در این سمت باقی ماند و بیشترین اثر را در بیثباتی حکومتهای بعدی ایفا کرد تا اینکه روز ۳ آبانماه ۱۳۰۲ش نخستوزیر شد. وی برنامه خود را با دو جمله خلاصه کرد:
۱۔ حفظ حقوق مملکت
۲- اجرای قانون
وی بهدرستی به این شعارها عملکرد! همه حقوق مملکت را به خود متعلق ساخت و تمام قوانین را برای رسیدن به قدرت زیر پا گذاشت.
رضاخان تنها هماورد خود را مدرس میدانست. به همین سبب در همان شب اول کودتا مدرس را دستگیر و زندانی کرد؛ مدرس نیز خطر دیکتاتوری رضاخان را درک کرده بود و در مقابل او ایستادگی میکرد. اما قدرت رضاخان و قدرت مطبوعاتی وی مدرس را در تنگنا قرار داده بود. رضاخان روزبهروز بهسوی مبادی قدرت پیش میرفت و در مقابل، مدرس رو به ضعف و انزوا.
از تأثیر مطبوعات در روی کار آمدن سردار سپه بهعنوان نخستوزیر نباید غافل شد. به گفته مکی با «انتشار خبر استعفای کابینه مشیرالدوله بلافاصله عدهای از جراید موافق و مزدور سردار سپه، نغمه و زمزمه حکومت قدرت و حکومت سردار سپه را بلند کرده، حکومت او را سرلوحه جراید خویش قرار داده، در اوصاف سردار سپه شاهنامهها گفتند.» این فضاسازیها شاه را مجبور کرد فرمان ریاستالوزرایی وی را صادر کند.
همان مطبوعات در دوران نخستوزیری وی چنان فضایی مناسب برای صعود رضاخان درست کردند و چنان مخالفین وی را در تنگنا قرار دادند که باید یکپایه بسیار مهم قدرت رضاخان را مطبوعات بدانیم.
وی در دوره وزارت جنگ، ژاندارمری را به زیر سلطه خود درآورده بود و فقط شهربانی در اثر استقامت باقیمانده بود. رضاخان با هماهنگی مطبوعات، فضای تیرهای را بر ضد فرمانده سوئدی آن به راه انداخت تا اینکه از رضاخان خواستند فرماندهای برای آن منصوب کند و به این وسیله تنها نیروی شبهنظامی باقیمانده در سلطه رضاخان قرار گرفت و پس از چندی نیز از مجلس مقام ثابت فرماندهی کل قوا را نیز دریافت کرد.
رضاخان که تنها پس از چند روز از تشکیل کابینهاش شاه را به دیار فرنگ فرستاده بود، بدون هیچ مافوقی تمام شئون کشور را در سیطره خود قرارداد. مجلس نیز که تکمیل انتخاباتش توسط سردار سپه انجام گرفت، جز اقلیتی به رهبری مدرس - در خدمت رضاخان بود.
انتهای پیام/ر
نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد